تبليغاتX
عشقولانه
به چه می نگری...

این جا هنوز تاریکی است

تو به ازدحام کدامین کوچه خوشبختی می نگری...

وقتی دریچه مسدود است...

+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 18:32 |
هر وقت احساس کردی در اوج قدرتي، به حُباب فکر کن!

هيچ وقت نگو فرصت ندارم تو همان زماني را در اختيار داري که فيثاغورث ،انيشتين،ارسطو و .... در اختيار داشتند

+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 19:36 |
از آن جهت، عقربه ی ساعت را عقربه می ناميم که زمان را نيش ميزند و می کُشد
+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 19:35 |
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 19:33 |
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم
+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 19:32 |
زندگی مثل یک دفتر است٬ دفتری که مهم نیست چند برگ است. فقط  مهم این است که برگ هایش پر از مهربانی باشد. صفحات راوی روزهای زندگی اند٬ پس صفحاتی را که می توانند طلایی باشند٬ سیاه و خط خطی نکن! فراموش نکن پس از هر نقطه سر خطی نیز وجود دارد.

+ نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 18:52 |
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

+ نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 18:46 |
خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه

یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه

یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه....

+ نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 18:44 |
از طلا بودن پشیمان گشته ایم

مرحمت فرموده ما را مس کنید

+ نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 18:41 |
اگه دیوونت بود عاشقش باش

اگه عاشقت بود دوستش داشته باش

اگه دوستت داشت بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد فقط یه لبخند بزن

این طوری وقتی همیشه یه پله ازش عقب باشی اگه یه وقت خسته شد و یه پله جا موند تازه میشین مثل هم

+ نوشته شده توسط نادیا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 18:37 |


Powered By
BLOGFA.COM